تلگرام

اطلاعیه فروشگاه

بازدید کننده گرامی: در این فروشگاه کلیه اسناد علمی و پژوهشی از قبیل: مقاله، کتاب، تحقیق، و غیره با قیمت مناسب در اختیار شما قرار می گیرد. امیدواریم فایل هایی که در این فروشگاه عرضه می شود کمک شایانی به دانشجویان و بازدیدکنندگان در جهت به دست آوردن اطلاعات علمی صحیح و آسان در هر زمینه از مطالب مختلف کرده باشد. با عضویت در کانال تلگرام ما از زمان قرارگیری فایل های جدید در این فروشگاه به صورت 24 ساعته مطلع شوید

دانلود تحقیق بهترين راه كوتاهترين راه

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 17

 

بهترين راه كوتاهترين راه:

براي طي طريق برهاني براي اثبات وجود خداوندگار بهترين شيوه آن است كه از كوتاهترين راه حركت كنيم. چرا كه علاوه بر آن كه زودتر به مقصود مي‌رسيم با موانع كمتري هم مواجه خواهيم شد. اما كوتاهترين راه در اين مسير آن است كه از مقدمات كمتري بهره گرفته شود و مقدماتش نيز به سادگي و با اندك تأملي قابل اثبات باشند. در طول تاريخ فلسفه و كلام، انديشمندان براي دستيابي به چنين راهي تلاشهاي زيادي كرده‌اند (شكرالله مساعيهم) و دست‌آوردهاي زيادي داشته‌اند اما شايد يكي از بهترين و دقيق‌ترين آنها همان است كه جناب شيخ‌الرئيس بوعلي سينا مبتكر آن بوده است. برهان مرحوم شيخ‌الرئيس به برهان وجوب و امكان معروف است. از اين برهان تقريرات گوناگوني شده است و به صورتهاي مختلفي طرح گرديده است كه شايد بهترين صورتش همان باشد كه در كتاب شريف اشارات و تنبيهات آمده است.

برهان وجوب و امكان

وجوب و امكان دو اصطلاح فلسفي هستند. مي‌دانيم كه موضوع فلسفه، موجود است (يا موجود بما هو موجود) و يكي از بحثهاي فلسفي، مباحث تقسيمي فلسفه است كه با تقسيم موجود به اقسام گوناگون، مسائل مختلف فلسفي ايجاد مي‌شود و در فلسفه از آنها بحث مي‌شود. مثل تقسيم موجود به ذهني و خارجي يا تقسيم موجود به علت و معلول. يكي از آن بحثها نيز تقسيم موجود به واجب‌الوجود و ممكن‌الوجود است. با اين توضيح كه:

اگر به موجودات جهان نظري بيفكنيم از دو حال خارج نيستند, يا وجود براي آنها ضروري است به طوري كه حتما بايد وجود داشته باشند و در صورتي كه نباشند محال پيش مي‌آيد و يا وجود براي آنها ضروري نيست يعني اين طور نيست كه حتماً بايد وجود داشته باشند بلكه هم وجودشان ممكن است و هم نبودشان ممكن. يعني در واقع نه وجود برايشان ضروري است و نه عدم. به گروه اول از موجودات واجب‌الوجود و به گروه دوم ممكن‌الوجود گفته مي‌شود.

مي‌توان تقسيم بالا را به شكل ديگري نيز مطرح كرد. هر مفهومي را در نظر بگيريم و آن را با وجود بسنجيم از سه حال خارج نيست: يا وجود برايش ضروري است به طوري كه محال است وجود از او گرفته شود. يعني حتماً بايد موجود شود پس عدمش محال است و يا برعكس عدم و نيستي برايش ضروري است به طوري كه محال است بوجود بيايد و حتماً بايد معدوم باشد و يا نه وجود برايش ضروري است و نه عدم، يعني اين طور نيست كه حتماً بايد موجود باشد به طوري كه عدمش محال باشد يا حتما بايد معدوم باشد به طوري كه وجودش محال باشد بلكه هم مي‌تواند وجود داشته باشد و هم مي‌تواند معدوم باشد. به قسم اول واجب‌الوجود و به قسم دوم ممتنع‌الوجود و به قسم سوم ممكن‌الوجود گفته مي‌شود. واجب‌الوجود مانند: خداوند متعال، ممتنع‌الوجود مانند: شريك خدا و ممكن‌الوجود مانند: انسان. هريك از اين سه گروه يعني واجب‌الوجود و ممكن‌الوجود و ممتنع‌الوجود، احكام ويژة خود را دارند كه به تدريج بعضي از آنها بيان مي‌شود.

بايد دانست كه اين تقسيم در واقع تقسيمي عقلي است يعني دوران بين نفي و اثبات است و به گونه‌اي است كه محال است قسمي به آن افزوده يا قسمي از آن كاسته شود. همان‌طور كه ويژگي همه‌ي تقسيمات عقلي همين است. در حقيقت تقسيم مفاهيم به اين صورت است كه هر مفهوم را كه با وجود بسنجيم يا وجود برايش ضروري است و يا ضروري نيست. قسم اول واجب الوجود نام دارد. حال اگر وجود برايش ضروري نبود يا عدم برايش ضروري است يا عدم برايش ضروري نيست. قسم اول (كه عدم برايش ضروري است) ممتنع الوجود و قسم دوم ممكن الوجود ناميده مي‌شود.

اگر توجه كرده باشيد در تقسيم موجودات آنها را تنها به دو قسم واجب‌الوجود و ممكن‌الوجود تقسيم كرديم و نامي از ممتنع‌الوجود نبرديم. اما در تقسيم مفاهيم، آنها را به سه گروه تقسيم كرديم. علت اين است كه در تقسيم موجودات نمي‌توان ممتنع‌الوجود را به عنوان يك قسم از موجودات فرض كرد زيرا ممتنع‌الوجود وجودش محال است و بنابراين چيزي كه وجودش محال است نمي‌تواند قسمي از موجودات فرض شود. اما در تقسيم مفاهيم با چنين مشكلي روبرو نيستيم زيرا مي‌توان گفت كه يك مفهوم را اگر با وجود بسنجيم، اگر وجود پيداكردنش در خارج از ذهن محال بود، ممتنع‌الوجود نام دارد.

حال با توجه به مقدمة بالا به اصل برهان مي‌پردازيم.

هر موجودي را در جهان خارج اگر در نظر بگيريم همان طور كه در مقدمة بالا توضيح داده شد، يا واجب‌الوجود است و يا ممكن‌الوجود و همان طور كه گفته شد،‌ محال است كه موجودي از اين تقسيم خارج باشد. يعني،‌ نه واجب‌الوجود باشد و نه، ممكن الوجود. يا، هم واجب‌الوجود باشد و هم ممكن‌الوجود. حال اگر اين موجود واجب‌الوجود بود ما به مطلوب خود كه اثبات خداوند باشد رسيده‌ايم زيرا واجب‌الوجود موجودي است كه وجودش ضروري است و عدمش محال است (كه اگر خواستيم از تعابير ديني از او ياد كنيم مي‌گوييم خداوند). اما اگر آن موجود ممكن‌الوجود باشد خواهيم گفت كه به دليلي خصوصيتي كه ممكن‌الوجود دارد، حتماً نيازمند واجب‌الوجود خواهد بود.

پس به طور خلاصه هر موجودي را كه در خارج از ذهن در نظر آوريم يا واجب‌الوجود است و يا نيازمند به واجب‌الوجود (زيرا ممكن‌الوجود براي موجود شدنش به واجب‌الوجود نياز دارد). پس در هر صورت واجب‌الوجود اثبات مي‌شود. اما چرا اگر آن موجود، ممكن‌الوجود باشد، به واجب‌الوجود نيازمند است؟ دليل اين امر خاصيت خود ممكن‌الوجود است. زيرا همان طور كه گفته شد، ممكن‌الوجود موجودي است كه نه وجودش ضروري است و نه عدمش يعني ذاتش نسبت به وجود و عدم مساوي است. روشن است كه چنين موجودي اگر بخواهد موجود شود بايد علتي او را بوجود آورد. زيرا اگر موجودي كه ذاتش نسبت به وجود و عدم مساوي است و هيچ يك از وجود و عدم برايش ضروري نيست، بخواهد بدون علت موجود شود معنايش اين است كه ناگهان و بدون دليل وجود برايش ضروري شده است و واجب‌الوجود شده است. در هر حالي كه چنين چيزي علاوه برآن كه محال است، برخلاف فرض ماست. زيرا ما فرض كرده بوديم كه آن شئ ممكن‌الوجود است در حالي كه الآن مي‌گوييم واجب‌الوجود است [1].

پس به طور خلاصه روشن شد كه هر ممكن‌الوجودي نيازمند علت است. اكنون مي‌گوييم كه علت آن ممكن‌الوجود از سه فرض خارج نيست، يا واجب‌الوجود است و يا ممكن‌الوجود ديگري است. در صورت اول ما به مطلوبمان رسيده‌ايم. زيرا گفتيم كه اگر آن موجود ممكن‌الوجود باشد به واجب‌الوجود نيازمند است. در صورت دوم كه بگوييم علت آن ممكن‌الوجود يك ممكن‌الوجود ديگري است سخن خود را دربارة آن ممكن‌الوجود دوم تكرار مي‌كنيم و مي‌گوييم اين ممكن‌الوجود هم نيازمند علت است و علت او يا واجب‌الوجود است كه در اين صورت به مطلوبمان رسيده‌ايم يا علتش همان ممكن‌الوجود اول است كه اين امر محال است زيرا اين همان «دور» است كه محال بودنش بديهي است [2]، يا علتش ممكن‌الوجود سومي است. همين سخن را دربارة ممكن‌الوجود سوم ادامه مي‌دهيم كه در نتيجه يا به واجب‌الوجود مي‌رسيم و يا به ممكن‌الوجود چهارمي مي‌رسيم. اما اين سلسلة ممكن‌الوجودها نمي‌تواند تا بي‌نهايت ادامه يابد زيرا تسلسل محال است. در نتيجه بايد در نهايت به واجب‌الوجود برسيم.

تنها نكته‌اي كه در اين استدلال باقي مي‌ماند آن است كه محال بودن تسلسل را اثبات كنيم. براي اثبات محال بودن تسلسل در علت و معلول برهانهاي متعددي در فلسفه اقامه شده است كه از جملة معروف‌ترين آنها برهان مرحوم بوعلي سينا به نام «وسط و طرف» و برهان معلم ثاني مرحوم فارابي با نام «اسد و اخصر» است. اما شايد باطل بودن تسلسل در علت و معلول نيز مانند باطل بودن دور بديهي باشد و تنها تصور صحيح مطلب موجب تصديق آن گردد و ديگر نيازي به برهان در مسئله نباشد. براي تصور صحيح مسئله به يك مثال توجه كنيد. فرض كنيم در اتاقي شخص فقيري كه هيچ پولي در جيبش نيست وارد شود. روشن است كه با گذشت زمان تا وقتي كه كسي پولي به آن فقير ندهد، امكان ندارد كه او در جيبش پولي پيدا شود. حال اگر فقير ديگري نيز كه هيچ پولي در جيب ندارد به فقير اول اضافه شود. بازهم در نتيجه تفاوتي حاصل نخواهد شد. يعني با گذشت زمان امكان ندارد كه در جيب اين دو فقير پولي پيدا شود مگر آن كه شخص پول‌داري به آنها پول دهد. حال اگر به فقيرهاي اين اتاق، فقير سوم يا چهارم را هم اضافه كنيم بازهم نتيجه يكسان است. يعني با گذشت زمان خود به


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 6,000 تومان

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
file73_1384836_8046.zip20.4k





دسته بندی محصولات فروشگاه

filesell filesell