تلگرام

اطلاعیه فروشگاه

بازدید کننده گرامی: در این فروشگاه کلیه اسناد علمی و پژوهشی از قبیل: مقاله، کتاب، تحقیق، و غیره با قیمت مناسب در اختیار شما قرار می گیرد. امیدواریم فایل هایی که در این فروشگاه عرضه می شود کمک شایانی به دانشجویان و بازدیدکنندگان در جهت به دست آوردن اطلاعات علمی صحیح و آسان در هر زمینه از مطالب مختلف کرده باشد. با عضویت در کانال تلگرام ما از زمان قرارگیری فایل های جدید در این فروشگاه به صورت 24 ساعته مطلع شوید

دانلود تحقیق مفهوم كلي فضا و مكان

دانلود تحقیق مفهوم كلي فضا و مكان

مفهوم فضا

« وابستگي انسان به فضا داراي ريشه هاي عميق مي باشد . اين وابستگي از نياز به درك روابط اجتماعي انسان جهت ثبت مفهوم و حاكميت بر دنياي حوادث و رويدادها سرچشمه مي گيرد . » [1]

انسان خود را با محيط وفق مي دهد .

« بسياري از حركات [2] بشر واگر است بدين معني كه اشياء مورد ارتباط مطابق با چنين روابطي به دوره نزديك ، بيروني ، اندورني ، مفرد ، جمع و پيوسته و گسسته تقسيم گرديده اند . لذا فضا وجه خاصي از ايجاد ارتباط نمي باشد بلكه گونه اي است از هر ايجاد ارتباطي . [3] بنابراين فضا فقط يك جنبه از ارتباط كلي مي باشد . « براي اينكه انسان بتواند تصورات خود را از قوه به فعل درآورد لازمست كه روابط واگرا را درك نموده و ‌آنها را در قالب يك مفهوم فضايي هم آهنگ نمايد .

برادشتهاي جدا شونده انسانهاي اوليه ، روابطي واقعي هستند كه بر اشياء و نقاط دلالت داشته و به همين دليل داراي رنگ عاطفي شديدي مي باشند . ( با اين وجود فلاسفه يوناني فضا را شيئي بازتاب خوانده اند . [4]

سير تاريخي مفهوم فضا

جهت آشنايي بيشتر با مفهوم كلي فضا سير كلي را در تاريخ انجام مي دهيم كه به دليل گسترده بودن موضوع وارد جزئيات بحث نخواهيم شد .

« هر چند مصري ها و هندي ها نظرات متفاوتي در مورد فضا داشتند ، اما در اين اعتقاد اشتراك داشتند كه هيچ خط مشخصي بين فضاي دروني تصور و يا واقعيت ذهني ، يا فضاي بروني واقعيت عيني وجود ندارد . در واقع فضاي دروني و ذهني رؤيا ، اساطير و افسانه ها با دنياي واقعي روزمره تركيب شده بود . به همين ترتيب زمان به صورت يك توالي پي در پي كه با سرعت ثابت جريان داشت محسوب نمي شد بلكه بين واقعيت و اسطوره در حركت بود . جهان عيني و خارجي اي در بينش اساطيري آنگاه روشن مي شود كه نسبتي تشبيهي با جسم انسان پيدا كند و چون از سوي ديگر در اغلب اساطير اعضاي انسان با اجزاي جهان منطبق است از اين رو عالم نوعي وحدت « ارگانيك » مي يابد . آنچه بيش از هر چيز در فضاي اساطيري توجه را به خود معطوف مي كند جنبه « ساختي » و نظام يافته فضاست ولي اين فضاي نظام يافته مربوط به صورت نوعي اساطيري است كه برخاسته تخيل آفريننده اند .

مشخصه تفكر يونانيان در مورد فضا را مي توان در تفكرات اقليدسي يا هندسه اقليدسي مشاهده نموده . البته پيش از اقليدس ، مصري ها ، بابليها و هندوها با هندسه آشنايي داشتند اما اقليدس بود كه كليه اين قضايا را جمع آوري كرد و پايه گذار علمي جديد شد . هندسه يك سيستم و نظام كاملي مبتني بر انتزاع ذهني بود . فضاي اقليدسي فضايي يكسان و همگن و پيوسته بود كه در آن هيچ چاله ، برآمدگي يا انحنايي وجود نداشت . فضاي اقليدسي فضايي قابل اندازه گيري بود ….

در محيط مذهبي و ديني دوران مسيحيت ، فضا تكه تكه شد و همگني خود را از دست داد و ديگر قابل اندازه گيري نبود . فضا جهت دار شد . بهشت در اوج و جهنم در نازلترين سطح بود ، اما هيچ كدام با فضاي واقعي و روزمره در ارتباط نبود . ميرچا الياده مي نويسيد : « براي فرد مذهبي فضا  همگن نيست و او در نقاط قطع و شكستي
مي بيند . » اين تصور بخشهاي منفرد و مجزاي فضا منجر به تكه تكه شدن بيشتر مفهوم فضا شد .

دكارت در حد فاصل بين دوران شكوفايي كليسا از يك سو و اعتلاي فلسفه اروپا از سوي ديگر به طور سيستماتيك هر يك از عقايدش را مورد شك و ترديد قرار داد . روش دكارتي به همه سطوح قدر و منزلتي واحد مي دهد و اشكال به عنوان قسمتهايي از فضاي نامتناهي ( پيوسته  و سه بعدي ) پديدار مي شوند . تا پيش از اين فضا تنها اهميتي كيفي داشت و مكان جسم به كمك عدد بيان نمي شد .

لايب نيتز نيز معتقد بود كه فضا صرفاً سيستمي از روابط است . يكي از بهترين نكات تئوري مونادهاي لايب نيتر دو نوع فضايي است كه مطرح مي كند : يكي ذهني در ادراك هر موناد و ديگري عيني كه شامل تجمع نقاط ديد مونادهاي متنوع است. [5]

نيوتن معتقد به مطلق بودن فضا و زمان داد  دكانت فضا را اقليدسي كه تنها سه بعد داشت مي دانستد . از نظر كانت فضا و زمان مسائل مفهومي و شهودي در ذهن انسان بودند .

در ديدگاه نسبيت « اشياء حقيقتاً به دليل يك تغيير شكل پلاستيك در فضايي كه در آن قرار دارند ، تغيير شكل مي دهند . اقليدس مي گفت كه فضا همگن و ثابت است ، نيوتن فضا را مطلق مي ديد اما فضاي انشتين خصوصيات ژله اي داشت كه بسته به سرعت بيننده خود را به اشكال مختلف نشان مي داد . » [6]

« به هرحال مفاهيم فيزيكي و رياضي از فضا تنها قسمت كوچكي از نياز اساسي بشر را در مورد ايجاد ارتباط برآورده مي كند . با تعيين كيفيت كل رويداد از گذشته دنياي قابل شناختي از روابط تنهايي و مطلق نتيجه گرفته شده است كه با زندگي روزمره نسبت مستقيم و مختصري دارد .

اگر چه بقاياي پراكنده درك و بينش ، بطور غريزي در بشر محفوط مانده است ، بهمان ترتيب نيز جنبه هاي معين و محقق از موجوديت او از قبيل علاقه ها و روابط عاطفي محيط انساني ، كاهش يافته اند . از اين نظر بايد سعي شود تا به مفاهيم فضا ( كه به آنها اشاره شد ) بوسيله جنبه هاي عاطفي ، حركات و اخلاق ، فزوني بخشيم .

حدود يك قرن پيش به اين طرف فضاي انساني ، مورد مطالعه روانشناسان بوده است . صرف نظر از مسئله تجربه بشر از محيط خودش ، اين امر به اثبات رسيده است كه درك فضا هر جا با تغييراتي در آميخته تبديل به روند پيچيده اي گشته . [7]

« در فرهنگ معين » فضا اين طور معنا شده است :

1 ـ مكان [8] وسيع ، زمين فراخ ، مساحت .

2 ـ ( جغ ) مكاني كه كره زمين در منظومه شمسي اشغال مي كند .

المنجد اين واژه را چنين معنا كرده است : « ما اتسع من الارض ، الساحه / يقال « مكان فضا » اي واسع ، « يعني « زميني كه گسترده باشد . مساحت / وقتي مي گويند « مكاني فضا است » يعني وسيع است . » [9]

هايدگر مي نويسد « Run , Raum ، يعني جاي خالي و آزاد شده اي براي اسكان و اقامت كردن . فضا امري است كه براي آن جايي باز  شده باشد يعني حد و مرزي داشته باشد ، به زبان يوناني آن را پرس [ mepas ] مي گويند . حد و مرز آن نيست كه فراسوي آن چيزي ، ديگر آن نباشد كه هست ، بلكه همانطور كه بصيرت يونانيان نشان مي دهد ، حد و مرز ، مبدأ وجود و ماهيت هر چيز است . به همين دليل مفهوم آن عبارت است از افق ( هرسيموس ) يعني حد و مرز . فضا بنا بر ماهيتش آن چيزي است كه برايش جايي باز شده آن امري است كه در حدود و شعورش رها شده باشد . امر جا يافته هميشه مستقر است و در نتيجه متصل است يعني امري است كه به اعتبار مكان گرد هم آمده است . » [10]

 

انواع فضا

از نظر كريستين نوربرگ شولتز پنج مفهوم تمايز فضا مي توان فرض كرد .

1 ـ فضاي پراگماتيك رفتار فيزيكي : « بشر را با محيط طبيعي ارگانيك وار در
مي آميزد . » [11]

2 ـ فضاي ادراك آني : « اساس شناخت و هويت بشر در اين فضا » بصورت يك تجرد مي باشد .

3 ـ فضاي هستي كه بوجود آوردنده تصور دائمي بشر از محيطش مي باشد :

4 ـ فضاي قابل شناخت دنياي فيزيكي : مفهوم اين فضا  اينست كه انسان قادر به تفكر درباره فضاست . »

5 ـ فضاي مطلق روابط منطقي و محضي : كه وسيله اي است براي توصيف فضاهاي ديگر .

« اين مراتب نمايشگر يك تجربه در حال رشد از عالم پراگماتيك در حد پائين به سوي فضاي منطقي در حد بالا بوده كه همانا افزايش موضوع ، آگاهي مي باشد  ….

از روزگار قديم اقوام بشر درباره فضا ، تنها منحصر به شناخت آن نبوده ، بلكه او فضا را درك نموده در فضا متولد شد و درباره آن تفكر نموده است .

ولي باز هم براي بيان انجام دنياي خود به صورت تصوري واقعي از جهان دست به آفرينش و ايجاد فضا نموده و اين ابداع را توصيف يا فضاي هنري ناميده كه از نظر درجه بندي در حد بالاي فضاي قابل شناخت قرار مي گيرد . [12]

ما در بحث خود از مفهوم فضاي هستي و فضاي معماري مراجعه مي نماييم و منظورمان از فضا و بحث راجع به آن اين دو فضا مي باشد .

« فضا مركزي دارد كه عبارتست از ذي شعور و به اين خاطر از جهات مسيرها كه با حركات قد و قامت انسان تغيير مي يابند ، داراي سيستمي است عالي كه محدود ولي هيچ گاه ساكن نمي باشد …. ذكر اين نكته كه انسان غالباً مركز فضاي معماري بوده و مسيرها و جهت هاي آن با حركات بدن وي ( قد و قامت انسان ) تغيير مي يابند ، صحيح به نظر نمي رسد . بلكه قدر مسلم اين است كه معماري بالنفسه به ذات خود ، و جدا از توهمات و داراي مراكز و جهات مخصوص به خود مي باشد . » [13]

البته ما تحقيق بيشتر درباره فضاي معماري بستگي به درك فضاي وجود هستي خواهد داشت .

پياژه بيان مي كند كه « فضا يكي از بافتهايي است كه دلالت بر هستي و وضعيت عالم ما دارد نظر هايدگر : شما نمي توانيد بشر را از يكديگر مجزا تلقي نمائيد . فضا نه شيئي ظاهري و نه يك دريافت ذاتي و دروني مي باشد . » [14] و هستي آنها از مكانهاي آنها سرچشمه مي گيرد . كه در مفهوم مكان سكونت نهفته است . « ما فقط زمانيكه قادر به سكونت شديم ، مي توانيم بسازيم ، سكونت خصوصيت اصلي و اساسي موجوديت و هستي مي باشد و فضاي است و در بشر پيشرفته بايستي در كليت و تماميت آن كه به رويدادهاي مهم تجربه شده در آن شامل مي گردد در نظر آيد . براي اينكه كيفيت ويژه اين فضا ، ترتيب و تنظيم آن نمايشگر مبين موضوعي است كه آن را آزموده و در آن سكني مي گزيند . » [15] البته براي درك بيشر اين دو فضا در فصل بعد به ارائه عوامل آن ها مي پردازيم كه در روشنايي مطلب تأثير بسزايي را دارا مي باشد .

انواعي از اين دو فضا را در ذيل بيان مي كنيم .

 

فضاي روز و شب

اگر در نگرش فضا ، عامل زمان را نيز در نظر بگيريم مي بينيم كه وجه اختلاف جديدي بوجود مي آيد . در تجربه فضا بولنف اختلافي بين روز و فضاي شب قائل است : «فضاي روز براي ادراك تقدم دارد . تصور معمولي ما از فضا ، از فضاي روز حاصل شده است . براي شناخت فضاي شب به ناچار ما از اين تصور استفاده مي كنيم تا
بتوانيم فضاي شب را درك كنيم …. فضاي روز پر از نور است و فضاي شب غرق در تاريكي . [16]

 

فضاي عمومي و خصوصي

فضاي پاول باورت [17] معتقد است كه يك روابطه نسبي بين شدت رابطه مقابل ميان فضاي عمومي و خصوصي از يك سو و شخصيت شهري يك مسكن از سوي ديگر وجود دارد . هر چه اين ارتباط عميقر باشد محيط ، شهري تر مي باشد . [18]

انسان ميان عرصه هاي عمومي و خصوصي در رفت و آمد است ، عرصه خصوصي ، فضاي تنگ منزل و مسكن است و عرصه عمومي در پيرامون آن متمركز است .

خانه مسكوني [19] به عنوان فضاي خصوصي ، مرجع اصلي انسان است ، مركزي است كه شخصاً تجربه شده و جايي است كه انسان از آنجا حركت خويش را آغاز مي كند و باز به آن بر مي گردد . سكونت تنها به معناي گذراندن وقت در يك محل نيست بلكه خود را در خانه خويش احساس كردن است . گرچه امروزه اين مطلب به دليل تغيير مسكن هاي مداوم چنانكه بايد واضع و مبرهن به نظر نرسد . « خانه » كه انسان در آن متولد مي شد ، رشد مي كرد و سرانجام مي ميرد از آغاز تا پايان « مكان اوليه » انسان بود . در بين بسياري از ملل چنين رسم بود كه براي حفظ تداوم يك مدل گلي از خانه را
همراه اجساد دفن مي كردند در بسياري از نقاط جهان امروزه نيز اين رسم به نوعي رايج است به عنوان مثال كافي است كه به گورهاي شبيه به خانه در گورستانهاي ايتاليا نگاه كنيم .

وجه تمايز اصلي فضاي خصوصي و عمومي اين است كه پيرامون فضاي خصوصي بسته است و تنها افراد خاصي اجازه ورود به آنجا را دارند . » در بخش II راجع به فضاي شخصي و مرزهاي نامرئي در مبحث انسان ـ فضا به تفصيل بحث خواهيم كرد .

 

فضاي مابين

« فضا را مي توان سيستمي از روابط ميان اشياء در نظر گرفت . فضايي كه بين
اشياء قرار دارد ( فضاي مابين ) تنها يك فضاي تهي نيست . فضاهاي مابين براي شناخت اشياء ضروري هستند . بدون اين فضاها بازشناسي مستقل اشياء عملي نيست و گذشته از آن ، فضاهاي ما بين نقش بسيار مهمي در رابطه تك تك عناصر با يكديگر ايفا مي كنند .

هر گاه چند بنا همزمان در حوزه ديد ما قرار بگيرند ما روابطي بين آنها احساس مي كنيم كه اين روابط تنها از طريق فضاهاي بين آنها ايجاد مي شود . هر گاه دو ساختمان كاملاً در كنار يكديگر باشند يكي از آنها جزئي از ديگري به حساب مي آيد و اگر فاصله دو ساختمان خيلي زياد باشد ديگر رابطه اي بين آنها وجود ندارد . پس اين فضاي ما بين آنهاست كه وسيله ايجاد ارتباط ميان ساختمانهاست و به اين ترتيب است كه اين فضا در شكل پردازي معماري اثري كاملاً معمد دارد .

خيابان و ميدان به عنوان مثال فضاهاي مابيني در يك شهر به شمار مي روند كه نقش بسيار مهمي در شكل گيري آنها ايفا مي كنند . [20]

 

تهي ( خلاء )

« فضاي ما بين كجا تمام مي شود ، تهي كجا آغاز مي شود ؟ نوع فضاي مابين تابع اندازه ، تناسب و فرم عناصر محدود كننده آن است . اگر اين سه عامل بر روي فضا ما بين دو چيز اثر نگذارند ، فضاي موجود را تهي مي ناميم . زماني از تهي كامل صحبت مي كنيم كه اصلاً هيچ چيز قابل تشخيص نباشد . مثلاً تاريكي مطلق يا بر روي دريا هنگامي كه آسمان صاف و بدون ابر باشد …. تهي به معناي يكنواختي محض يا فقدان هر نوع تحريك ادراكي تنها بر روي دريا و يا در تاريكي مطلق نيست بلكه در بين ساختمانهاي مسكوني يكنواخت نيز احساس مي شود به شرط اينكه موقيعت ساختمانها نسبت به يكديگر به گونه اي باشد كه باعث تشديد يكنواختي شده و نمادها طوري طراحي شده باشند كه در عمل محركي موثر بر ادارك ايجاد نكنند . در اين صورت است كه احساس انسان آكنده از يكنواختي مي شود و خود را تنها و منزوي مي پندارد يا به عبارت ديگر تهي را درك مي كند . » [21]

« هر ساختار فيزيكي حاصل تركيب فضاي پر ( فيزيك و بدنه ملموس ) اجزاء و همين ترتيب استقرار آن ها ( فضاي خالي ) مي باشد . ترتيب فضاهاي خالي متفاوت با حفظ اجزاي فيزيكي ثابت سبب بروز عينيات مختلف مي گردد و به طبع آن نحوه و كيفيت ارتباطي آن با ناظر تفاوت مي يابد . از آنجايي كه موضوعات مختلفه هر يك داراي فضاها نيز به طور مشخصي در بروز خارجي آن مجموعه فيزيكي كاملاً موثر مي باشد ، تا بجايي كه تركيب غلط فضاهاي خالي دو موضوع تأثير كاملاً منفي در بروز هر يك از آن ها مي گذارد ، عليرغم آن كه هر يك به تنهايي با فضاي خالي خود موجه و قابل قبول بوده اند .

« واقعيت شامل مجموعه حقايق و ضد حقايق است . در مقابل هر حقيقتي يك ضد حقيقت وجود دارد كه آن نيز به نوبه خود حقيقت است . وقتي تنها حقيقت يا ضد حقيقت را در نظر مي گيريم فقط نيمي از واقعيت در بر گرفته مي شود كه از كمال و وحدانيت بي بهره است . » هرمان هسه . [22]

« در فلسفه شرق تهي بودن يا خالي بودن يك نظريه نيست بلكه يك تجربه است . ذكر ابياتي از « دائود جينگ » در اينجا بي فايده نيست .

« چه زحمتي دست كار كردن با گل خام »

« زيبايي كاسه گلين در چيزي است كه نيست »

« چه كاري است زياد ، در باز كردن در و پنجره در خانه »

« سفيد بودن خانه در چيزي است كه نيست »

مرا فهميدن اين ابيات مي بايست معني « WU » را فهميد . « WU » در فرهنگ چنين به معني خلاء كامل يا تهي بودن همانند فلسفه غرب نيست . بلكه خالي بودني تعريف شده است كه داراي ويژگيهاي خاصي است كه چيز مشخصي نيست . بدين ترتيب خالي به معني تهي بودن ويژه است .

چيزي كه مي توان شناخت اين تهي بودن در ارتباط خاص با بودني خاص است . بنابراين تهي بودن يك واقعيت است نه يك نظريه انتزاعي . به اين ترتيب فهميدن بخش خالي كاسه گلين و رابطه آن با بخش پر قابل درك مي گردد ولي مشكل مي توان تساوي اين دو موضوع را قبول كرد .

چون آن « خالي بودن » مشخص است كه در شي مشخصي حضور ندارند يا به عبارت ديگر عدم حضور در لحظه برابر خلاء نيست . مثل خالي كاسه يا خالي اطاق كه واقعيت دارند . بنابراين در تائوئيسم اين خالي داراي فايده او عملكرد است ، ولي آن چيزي كه اين فايده را مي سازد و همان شكل يافتگي گل است .

اين خالي است كه پر را مي سازد و پر است كه خالي را به وجود مي آورد . » …. خالي در تائوئيسم دو ويژگي دارد . ويژگي مكمل بودن مثال اين مورد همان رابطه دو طرفه و ضروري بين پر و خالي است كه بخش پر براي ايجاد خالي و خالي براي عملكرد پر لازم است . ويژگي تناوب همان مثال قبلي در اين مورد مي توان به شرح زير بيان كرد كه وقتي ظرف پر است آمادگي خالي شدن را دارد و وقتي خالي است خود را براي پذيرش آماده كرده است . اين رابطه دوگانه منطقي توسط نشانه يا نماد تائوئي « تاجي تو » بيان شده است كه در آن خالي توسط بخش تيره يعني « ين » بيان شده و بخش پر توسط رنگ روشن يعني « يانگ » [23]

 

عناصر فضا

در بخش پيش مفاهيم كلي فضاي هستي و معماري را بيان كرديم . همانطور كه مي دانيم براي شناخت بيشتر يك موضوع شناخت عناصر آن در فهم آن بسيار موثر مي باشد . در اين فصل ابتدا عناصر فضاي هستي و سپس عناصر فضاي معماري « كه آنرا بخشي از فضاي هستي مي توان تلقي كرد » را بررسي مي كنيم .

« فضاي هستي به عنوان سيستم نسبتاً پايداري از طرح هاي ادراكي و يا انگاشتهاي محيطي ياد شده و مانند ساير پديده ها فضاي هستي خصوصيتي مادي مي باشد .

پياژه ثابت مي نمايد كه فكر پيدايش يك دنياي نظام يافته ، به تدريج و در زمان كودكي بوجود مي آيد شايد بر اساس چند ادارك مستقيم كه داراي اولويت هستند و الزاماً اينكه اين دنياي نظام يافته يك رشته تصورات فضائي را كه در حال گسترش هستند ، در بر مي گيرد ، اكنون بايد ديد كه چگونه اين انجام پذيرد ، پياژه معمولاً با بكار بردن كلمه بقاء اين روند را مشخص مي سازد .

« اساسي ترين تجربه اينست كه اشياء ماندني و دائمي هستند ، اگر چه ممكن است آنها از ميان رفته يا تغيير ماهيت بدهند . اصل مطلب بر روي ساختمان اشياء پايدار و دائمي تحت تصورات ناپايدار ادراك آني دور مي زند ، اين بدان معني  است كه اولاً نحوه شناخته راه يعني ايجاد دنيايي از مشابهات و همانندي  ها را مي آموزد و ثانياً اشيائي كه با محلهاي مشخص شناخته شده اند . و با جايگزين نمودن آنها كلياتي جامع تر يعني در فضا مربوط مي نمايد …. كودك به تدريج و طي زمان مي آموزد كه چگونه بين اشياء متغير تفاوت قائل شد ، و از اولي به عنوان قالب براي جايگزين نمودن و ساختن دومي استفاده نمايد بنابراين گسترش مفهوم فضا و تصور فضا به عنوان نظامي از مكانها براي يافتن يك محل اتكاي وجودي شرط لازم است . » [24]

به نظر روانشناسان « طرحهاي اصلي اوليه عبارتست از پيدايش و برقراري مكانها ، منظور تقارن مسيرها با طريقه يعني تداوم و مساحتها يا سطوح كه منظور پيوستگي وحدت مي باشد . دانستن اين نكته كه طرح هاي موضعي با مفاهيم مبنايي كه توسط فري به ميان آمده شباهت زيادي دارد . پس ابعاد و خصوصيات اوليه فضاي هستي به نظر كاملاً واضح بوده و لازم است با دقت بيشتري مورد بحث قرار گيرد .

جا ، مكان و مركز

در زمينه هاي ادراك غير ارادي فضاي انساني تمركز عيني و موضوعي داشته ، لذا تكامل طرحها به تنهايي مطلب را نمي رساند كه مفهوم مركز ، به عنوان مقاصد كلي تشكيلاتي مقرر گرديده بلكه آن مراكز مشخص همانند نقطه عطف در محيط گسترده شده اند . اين احتياج به قدري شديد مي باشد كه بشر از زمانهاي گذشته تا بحال تمام جهان را بصورت وجود تمركز يافته اي تصور نموده است .

در بسياري از افسانه ها مركز جهان بصورت يك درخت يا ستون ، عنوان گرديده كه كنايه اي از محور عمودي دنيا مي باشد . كوهها نيز همانند نقاط تلاقي آسمان و زمين تصور شده اند .

يونانيان در زمانهاي گذشته ناف عالم را در دلفي تصور نموده . روميان قديم نيز سرمايه داران را نيز به عنوان كانون عالم مي دانسته اند همانطوريكه مكه معظمه نيز براي ما مسلمانان هنوز هم مركز عالم مي باشد . الياد [25] به اين مطلب پي برد كه از نظر بسياري از عقايد دستيابي به مركز مشكل مي باشد ، در حاليكه تقرب به مركز هدف ايده آلي مي باشد كه تنها مي توان سپس از تحمل سفر يجان فرسا به آن نائل آمد . دست يابي به مركز ، مستلزم شناخت و درك بخصوصي مي باشد . در آنجا به جاي وجودي كاذب و غير واقعي ديروز ، موجوديتي جديد ، واقعي ، پايدار و پر قدرت ، جانشين
گرديده ……….


 

 

 

فایل ورد 147 ص


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 6,500 تومان

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
fileaa_2017942_7281.zip95.2k





دسته بندی محصولات فروشگاه

آخرین محصولات فروشگاه

محبوبترین محصولات

filesell filesell