تلگرام

اطلاعیه فروشگاه

بازدید کننده گرامی: در این فروشگاه کلیه اسناد علمی و پژوهشی از قبیل: مقاله، کتاب، تحقیق، و غیره با قیمت مناسب در اختیار شما قرار می گیرد. امیدواریم فایل هایی که در این فروشگاه عرضه می شود کمک شایانی به دانشجویان و بازدیدکنندگان در جهت به دست آوردن اطلاعات علمی صحیح و آسان در هر زمینه از مطالب مختلف کرده باشد. با عضویت در کانال تلگرام ما از زمان قرارگیری فایل های جدید در این فروشگاه به صورت 24 ساعته مطلع شوید

دانلود تحقیق تفسير سوره آل عمران

دانلود تحقیق تفسير سوره آل عمران

اهل تحقيق در اسم «الله» با هم اختلاف دارند كه آيا از معنايي مشتق شده است يا نه؟ عده زيادي از آنها معتقدند كه از معنايي اشتقاق پيدا نكرده است و اسم «الله» فقط به خداوند سبحان اختصاص دارد، و همانند اسم علم در مورد غير خداوند مي باشد و هنگامي كه اين لفظ به گوش اهل معرفت مي رسد، فهم و علم آنها به سراغ معنايي غير از وجود خداوند سبحان نمي رود. و حق اين كلمه آن است كه همراه با شهود قلبي باشد، لذا انسان هنگامي كه با زبانش «الله» گفت و يا با گوش خود آن را شنيد، با قلبش هم شهادت به «الله» بدهد.

و همچنان كه اين كلمه به معنايي جز «الله» دلالت نمي كند، مشهود گوينده آن نيز نبايد جز «الله» باشد، پس با زبانش «الله» بگويد و با دلش به «الله» علم پيدا نمايد و با قلب خود «الله» را بشناسد و با روح خود «الله» را دوست بدارد و با باطنش «الله» را ببيند و با ظاهر خود در پيشگاه خداوند تملق نمايد و با سر خويش، به حقيقت «الله» برسد و احوال خود را براي «الله» و در راه او صرف نمايد به گونه اي كه در اعمالش، نصيب و بهره اي جز براي خدا نباشد و هنگامي كه در نزديكي حالتي قرار گرفت كه محو در «الله»، براي او و به وسيله او شد، خداوند سبحان، با رحمت خويش، جبران نقايص او نموده و با گفتن «الرحمن الرحيم» موجب مي گردد كه جلوي تلف شدن آنها گرفته شده و باقي بمانند و قلبهايشان پاكيزه گردد، لذا لطف و مهرباني، سنتي از جانب خداوند سبحان است تا اولياء او به طور كلي فاني نشده و از بين نروند.

آيه 1 و2: الم* الله لا اله الا هو الحي القيوم

با گفتن «الف» اشاره به اين نمود كه در همه حالات، تو را كفايت مي كند، زيرا تو در اسارت غفلت بوده و صلاح و رشد خود را نمي تواني پيدا نمايي و او نقايص تو را برطرف كرده و ياري او تو را كفايت مي نمايد، پس بدون درخواست تو- بلكه بدون اينكه از حالت خبر داشته باشي- تو را كفايت مي نمايد، بدون اينكه بفهمي و به تو عطا مي نمايد، بدون اينكه درخواست نمايي.

«لام»، اشاره به لطف او به توست در نهان سر و درون تا جايي كه محل منت را بر تو آشكار نمي نمايد، مكاني كه تو را در آنجا تثبيت و پابرجا نموده است. و «ميم» اشاره به موافقت جريان تقدير الهي با متعلقات خواسته ؟؟ اولياء الهي است، لذا در دنيا چيزي حركت نمي‌كند و ذره اي ظاهر نمي شود، مگر اينكه مورد رضايت آنهاست، تا جايي كه اگر فردي در مورد سخن خداوند يعني «كل يوم هو في شأن[1]» بگويد: مقصود از شأن در اين آيه، محقق كردن مراد و مقصود اولياء الهي است، سخني دور از حقيقت بيان نكرده است.

و گفته مي شود: از قلبت- با شنيدن اين حروف مقطعه كه برخلاف عادت مردم در محاوره و گفتگوست- كه قلب از موهومات و معلومات خالي شد و سر و باطن از امور عادي و معهود پاك شد، اين اسم يعني «الله» بر قلب مقدس از هر بيگانه و باطن پاك شده از هر كيفيتي، وارد مي گردد، پس فرمود: «الم الله لا اله الا هو الحي القيوم» او، كسي است كه كار لهو نمي كند تا شما را از ياد ببرد و كار سهو نمي نمايد تا از انجام كارهايش جا بماند، لذا او در همه احوال، مراقب سر و باطن شماست، اگر در خلوت باشيد، مراقب شماست و اگر در ميان مردم هم باشيد، باز مراقب شماست و به طور خلاصه- در هر حالتي كه باشيد- او علاقمند به شماست.

(قسمتي از) آيه3: نز عليك الكتاب بالحق

اي محمد (ص) تو نمي داني كه كتاب چيست و قصه دوستان را نمي داني، اما خداوند از روز ازل تو را اختيار نمود و به تو امري را القا كرد كه منشأش عجيب، برهانش آشكار و محل و مكانش عزيز است.

(ادامه) آيه3: مصدقاً لما بين يديه

يعني آنچه را كه به تو وعده داده، در كتاب، بر زبان انبياء (ع) محقق نموده است.

(ادامه) آيه 3 و (قسمتي از) آيه4: و انزل التوراه و الانجيل* من قبل هديً للناس و انزل الفرقان

يعني ما هر چند كه قبل از تو كتابهايمان را بر پيامبران نازل كرديم، اما در هيچ كتابي، از نام و ياد تو خالي نگذاشتيم، سراينده آنها (عرفا) گفته است:

و در نزد من براي دوستاني كه غايب هستند

ورق هايي است كه عنوان آن، ذكر و ياد توست

و همچنان كه به واسطه تو، نور انبياء را كامل و تمام كرديم، با ياد تو، همه آنچه را كه از ذكرها نازل كرده بوديم، زينت داديم.

(ادامه) آيه4: ان الذين كفروا بآيات الله لهم عذاب شديد و الله عزيز ذوانتقام

و او در نهايت حجاب است، اما آنها درك نمي كنند و خداوند بر اوليايش عزيز بوده و از دشمنانش، انتقام گيرنده است، عزيزي است كه هر فردي او را مي خواهد، اما- در بيشتر وقت ها- كسي او را نمي يابد.

آيه5: ان الله لايخفي عليه شيئ في الارض و لا في السماء

بنده هيچ نفسي نمي كشد مگر اينكه خداوند سبحان و متعال، آن را محاسبه مي نمايد و در آسمان و زمين هيچ ذره اي حاصل نمي گردد مگر اينكه خداوند سبحان، ايجاد كننده و خالق آن است و هيچ كس، به صفتي متصف نمي گردد مگر اينكه او متولي آن است.

مطالب فوق براي عموم مردم بود، اما براي خواص: هيچ كس حاجتي را به سوي او نمي برد مگر اينكه او برآورده كننده آن است و هيچ فردي در سير نزولي به او رجوع نمي كند، مگر اينكه او آن را كفايت مي كند.

(قسمتي از) آيه 6: هو الذي يصوركم في الارحام كيف يشاء

اين مسئله در موردي است كه از جهت خلقت زايل نشده باشد، و او كسي است كه از روز ازل، حالات شما را هر طور كه خواسته، مقدر نموده است و اين مورد، در جايي است كه از جهت قضا و قسمت، زايل نگرديده است.

(ادامه) آيه6: لا اله الا هو العزيز الحكيم

حكم او به دنبالش نقص نمي آيد و مقدرات او در معارضه با اهمال و ترك قرار نمي گيرد.

آيه7: هو الذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ماتشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تأويله و ما يعلم تأويله الا الله و الراسخون في اللم يقولون آمنا به كل من عند ربنا و ما يذكر الا اولو الالباب.

خطاب به آنان را به دو نوع انجام داد، يك بخش كه ظاهر بوده و تنزيلش واضح است و بخشي ديگر براي محفوظ نگهداشتن اسرار از فاش شدن آن براي بيگانگان است. روش علماء، يافتن معناي آيات بر طبق اصول و مباني آن است، آنچه را كه وفق آن باشد، قابل قبول و چيزي كه فكر و انديشه در آن راهي ندارد به عالم غيب واگذار مي كنند.

و راه اهل اشاره و فهم، شنيدن با حضور قلب است، لذا آنچه كه از روشنايي هاي تعاريف به فهم هاي آنها خطور مي كند، اشارات كشف را بر آن بنا مي كنند.

اگر از آنها خواسته شد كه به ستر و پوشش و طي كردن سر و باطن ادامه دهند، از حرف زدن پرهيز مي كنند، و اگر به آنها دستور داده شد كه اظهار نموده و منتشر كنند، حق را بيان نموده و چيزهايي را كه در عالم غيب ديده اند، بيان مي كنند، اما كساني كه مؤيد به نور بصيرت هستند، با شعاع خورشيد فهم، روشن مي گردند و اما افرادي كه لباس شك پوشيده‌اند و از لطايف حقيقت محروم شده اند، احوال آنها تقسيم گرديده و ظن و گمان به سوي آنها حمله ور مي شود و در وادي شك و ترديد رها مي گردند و جز به جهل و شك آنها چيز ديگري اضافه نمي شود.

سخن خداوند كه فرمود: «و ما يعلم تأويله الا الله» يعني و كسي كه علم خود را از خدا بداند، ايمانش بدون احتمال وجود ذهن هايي است كه تأويل را جايز بداند بلكه بالاتر از اين، بدون اينكه تصريح به ظهور اين امر نمايد. اما افرادي كه صاحب عقل هاي روشن مي باشند، به جهت ظهور دلايل و احكامي كه تحصيل كرده اند، متذكر اين مسئله هستند.

آيه8: ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذهديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب

به قربشان اضافه نگرديد مگر اينكه ادبشان افزون شد و پناه بردن به دوري از اسباب مادي و دنيوي، قوي ترين وسيله براي رعايت ادب است.

آيه9: ربنا انك جامع الناس ليوم لاريب فيه ان الله لايخلف الميعاد

امروز، دوستان را بر سفره قرب جمع نمود و فردا (روز قيامت) همه را در محل دادن پاداش و كيفر جمع مي كنند، امروز باطن ها را براي كشف جلال و جمال جمع مي كند و فردا (روز قيامت) بدنها و ظواهر را براي ديدن حالات و سختي آنچه كه از آن احوال خبر داده، جمع خواهد نمود.

آيه10: ان الذين كفروا لن تغني عنهم اموالهم و اولادهم من الله شيئاً و اولئك هم وقود النار

نه فديه اي به حال آنها سودي دارد و نه ثروت مي تواند عذاب را از آنها دفع نمايد و نه مالي از آنها قبول مي گردد و نه حجابي از آنها مرتفع مي شود و نه حرفي از آنها شنيده مي شود، به وسيله آنها آتش جهنم شعله ور مي گردد و طرد نمودن دردناك و دوري و آتش داغ براي آنان است.

آيه11: كدأب آل فرعون و الذين من قبلهم كذبوا بآتنا فاخذهم الله بذنوبهم و الله شديد العقاب

بر اساس سنت بر تجاوز اصرار ورزيدند و ما هم بر طبق سنت خويش بر انتقام از آنها ادامه داديم، و نه به خاطر اصرار قلع و قمع گرديدند و نه در بخشش طمع ورزيدند، و به خدا قسم كه آنها كساني بودند كه بر انجام كارهاي خود احساس ندامت كرده و حسرت خوردند، اما موقعي كه در را بسته يافتند و ديگر پشيماني آنها قابل قبول نبود.

آيه12: قل للذين كفروا ستغلبون و تحشرون الي جهنم و بئس المهاد

خداوند به آنها خبر داد كه در آن دنيا، سخن گفتن حق را با خود از دست مي دهند و در اين دنيا هم لذتي از زندگي نمي برند و آنان كساني هستند كه اگر در آخرت از شدت كيفر ديدن، آتش آنها را در بر بگيرد، برايشان سنگين تر است از اينكه در دنيا از خداوند در غيبت به سر برده و دچار حالت تفرقه شوند، اما آنها چشم بصيرت نداشتند و عذاب دردناك را حس نكردند.

آيه13: قد كان لكم في فئتين التقتافئه تقاتل في السبيل الله و اخري كافره يرونهم مثليهم رأي العين و الله يؤيد بنصره من يشاء ان في ذلك لعبره لاولي الابصار

اگر خداوند انجام كاري را اراده نمايد، جمعيت زيادي را در چشم گروهي كم جلوه داده و جمعيت كمي را در چشم گروهي ديگر، زياد جلوه مي دهد و موقعي كه چشم بصيرت افرادي را بپوشاند، چشم تيزبين ظاهري به حال آنها سودي نخواهد داشت و هنگامي كه چشم باطن عده اي را باز نمايد، مسدود كردن چشم ظاهري به حال آنها ضرري نخواهد زد.

آيه 14: زين للناس حب الشهوات من الناس و البنين و القناطير المتقنطره من الذهب و القضه و الحين المسمومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا و الله عنده حسن المآب

برخي از مصداق هاي شهوت و خواسته را بيان نمود، در حالي كه مصداق هاي ديگر نيز در همين معنا و راستا مي باشند و في الجمله، چيزهايي كه انسان را از شهود حق در حجاب نگه مي دارد، در اين آيه بيان شده است.

و سخت ترين مانع در اين راه، شهوت خفي است و انجام عبادات به گونه اي كه خود شخص از آن لذت ببرد، در نزد عرفا، از جمله موارد شهوت خفي شمرده مي شود. از جمله مقاطع مشكل اين راه، توقف كردن به آن چيزي از مراتب رب است كه نصيب فرد مي‌گردد، مثل اينكه خداوند در حالي كه با تو نجوا مي كند، به تو نزديك مي شود، و او با هر لطفي، تو را تصفيه مي نمايد و در ذيل آن نيرنگ هاي مخفي وجود دارد. و شخصي كه به سعادت برسد، شاهد جلال و جمال او خواهد بود در حالت ثابت شدن دراحوالات لطيفش به وسيله او، و آنچه كه از فضل و اقبال خداوند به او اختصاص مي دهد.

آيه 15: قل أ انبئكم بخير من ذكلكم للذين اتقوا عند ربهم جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصير بالعباد

خداوند در اين آيه، فضيلت و برتري اهل تقوا را بر صاحبان امور دنيوي بيان كرده و فرموده: گروه دوم، تبعيت از آرزوها و هواهاي نفساني كردند و گروه اول داراي درجات عالي هستند و خداوند به بندگانش آگاه است، هر گروهي را به مقصدش و هر دسته اي را به آنچه كه نسبت به آن شايستگي دارد، مي رساند.

آيه16: الذين يقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار

يعني به طور كلي به سوي ما منقطع مي گردند و با ياد رنج ها و مصيبت ها، در پيشگاه ما به تضرع و زاري مي پردازند، اينها از سوي ما به قرب و درجات خاص و بلندمرتبه و قسمت‌هايي كه مورد رضايت باشد، خواهند رسيد.

آيه17: الصابرين و الصاديقن و القانتين  المنفقين و المستغفرين بالاسحار

صبر به معناي حبس كردن نفس است و داراي سه مرتبه مي باشد:

1- صبر بر آنچه كه به بنده دستور داده شده است، 2- صبر از آنچه كه از آن نهي شده است و 3- صبر به معناي ايستان تحت جريان حكم الهي بر طبق آنچه كه او اراده مي كند، يا در از دست دادن محبوب يا هجوم آنچه كه بنده توانايي مقابله با آن را ندارد.

حال اگر بنده، از اين صفت ترقي كرد- بدين معني كه مشقت يا راحتي به او نرسيد- اين مرتبه، رضا ناميده مي شود، نه. و گفته مي شود: اينها كساني هستند كه بر امر خداوند صابر بوده و بر آنچه كه با خداوند پيمان بسته اند صادقند. و آنها اطاعت كننده و تواضع كننده هستند با جانهايشان، از طريق استقامت كردن در راه محبت الهي و آنها، استغفار كننده اند از همه آنچه كه انجام داده اند، چرا كه در راه خدا، خود را مقصر مي دانند.

و گفته مي شود: با قلبهايشان صابر، و با روحشان صادق، و با نفس هايشان متواضع و با زبانشان استغفار كننده اند.

و گفته مي شود: بر صدق مقصد و هدف خود صابر، در عهدها صادق و با حفظ حدود، اطاعت كننده و بر اعمال و احوال خود هنگام استيلاي سلطنت توحيد، استغفار كننده مي‌باشند.

و گفته مي شود: «صابرين»، افرادي هستند كه بر طلب و خواسته خود صبر كرده اند و از صحنه فرار نكرده و از خستگي خشمگين نشده و از هر راحت و خواسته اي هجرت نمودند. و بر مصيبت ها صبر كردند و شكايت كردن را كنار گذاشتند تا به مولاي خود رسيدند و چيزي از موانع دنيا و آخرت نتوانست راه آنها را به مقصد مصدود نمايد.

و «صادقين»، افرادي هستند كه در طلب خود صداقت داشتند و قصد آن را نمودند و از خود صداقت نشان دادند تا وارد گردند و باز هم صداقت به خرج دادند تا ديدند و باز هم صداقت نشان دادند تا يافتند و باز هم صداقت از خود نشان دادند تا اينكه ديگر خود را نديدند، لذا ترتيب آن عبارت است از قصد، ورود، شهود، وجود و خمود.

و «قانتين» كساني هستند كه ملازم درگاه الهي گرديدند و بر خوردن اندوه و ناراحتي متداومت نمودند، و چيزهاي دوست داشتني را ترك نموده و صحبت و همراهي را كنار گذاشتند تا به قرب الهي رسيدند.

و «منفقين» اشخاصي هستند كه ابتدا از حيث عمل با نفس خويش بخشش نمودند، آنگاه در حد توان خود از اموالشان بخشيدند و سپس با قلب هاي خود به وسيله درستي حالشان بخشش كردند و در نهايت، با ترك گفتن همه حظ و بهره هاي دنيوي و اخروي بخشيدند تا در قرب و وصل الهي مستهلك شوند، به خاطر اموري كه آنها را به استيصال و بيچارگي كشاند و آنها را از بيخ و بن ريشه كن نمود.

و «مستغفرين» (استغفار كنندگان) از همه اينها، هنگامي كه موقع سحر يعني ظاهر شدن روشنايي به حالت صحو بازگشتند و آن، فجر و طلوع قلبهاست كه با وجود آن، فجر ديگري در اقطار زمين ظاهر نخواهد شد.

(قسمتي از) آيه18: شهد الله انه لااله اله هو

يعني خدا مي داند و خبر مي دهد و حكم مي كند كه خدايي جز او نيست، و اين شهادت حق براي حق است كه او حق مي باشد، و اول كسي كه شهادت به الله داد، خود او بود، و او در روز ازل با قول و كلام و خطاب خود به اين امر شهادت داد و از وجود يگانه و بي نياز بودن و كمك پايدار و ذات دايم و جلال سرمدي و جمال ابدي خويش خبر داد و فرمود: «شهد الله» سپس در ابديتش، خداوند شهادت مي دهد يعني برهان ها را بيان كرده و دلايل يقين را ثابت نمود و آيات و نشانه ها را روشن كرد و دلايل و برهان ها را واضح نمود. لذا هر جزئي از هر آن چه خلق كرده و آفريده و از عدم ظاهر نموده و برهر چه از صفات ذاتيه حاصل كرده، از موجودات عيني، و آثاري كه در وجود آنها مضمحل نموده و وجودهايي كه قابليت ملاقات با حق را دارند و صفت هايي كه در آنها به وجود مي آيد- او روشن كننده وجود خود و واضح كننده ربوبيت خويش است و بر قدمت خود، شاهد بوده و براي عقول خبر داده كه واحد عزيز و ماجد بوده و به بزرگي قدر خود و كمال عزت خويش شهادت داده، زماني كه انكار و كوشش خلقي نبود و عرفاني براي مخلوقي وجود نداشت و عقل و وفاق و كفر و حدثان و غير و الحاد و شرك و فهم و فكر و آسمان و فضاء و ظلمت و روشنايي نبود و راهي براي پيوستن زوجها (شيء و ضد آن) وجود نداشت و فضل و بخششي به خاطر اختلاف آفت ها نبود.

(ادامه) آيه 18: و الملائكه

شهادت خويش به وحدانيتش را با شهادت فرشتگان تأييد ننمود بلكه آنها را مؤيد و سعادتمند نمود موقعي كه به آنها توفيق داد و راهنمايي كرد تا به او شهادت دهند، و آنها را به شناخت وحدانيت خود ارشاد نمود.

(ادامه) آيه18: و اولوا العم قائماً بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم

و صاحبان علم، همان اولياء بني آدم هستند، زيرا بزرگي قدرت او را درك كردند و صفت عزت او را فهميدند و خداوند هم آنها را گرامي داشت به گونه اي كه شهادت خود را با شهادت آنان همراه ساخت، و آنها هم از روي شهود عيني و واقعي شهادت دادند، نه از روي ظن و گمان، اگر آنها- امروز در اين دنيا- خداوند را از روي ضرورت و به صورت حسي درك نكرده بودند، از روي ظن و حدس به او اعتقاد پيدا نمي كردند، خداوند خود را به آنها شناساند و آنها هم او را شناختند، و خداوند آنها را شاهد بر خود قرار داد و به همين جهت، آنها شهادت دادند و اگر خداوند به آنها نفرموده بود كه چه كسي است، آنها نمي‌توانستند بفهمند كه خداوند كيست.

و اما علماء با روشني عقل هاي خود شهادت مي دهند و موحدان بعد از خمودشان شهادت مي دهند، همچنان كه گفته شده:

افرادي كه با قهر الهي مستهلك شده اند، به تحقيق كه مردند

و بعد از فنا شدنشان، در مورد توحيد به سخن در آمدند

و لذا كسي كه آنها را به جريان درمي آورد، غير آنان را براي خودشان آشكار نمي نمايد، و آن فردي كه قيام كننده از طرف آنها مي باشد به آن وضعيتي كه در آن قرار دارند، غير خود آنهاست، آنها وجود داشتند، اما وي آنها را آشكار نمود، سراينده آنها (عرفا) گفته است:

نامه من به سوي شما، يك شب بعد از مرگ من آمد

و من نمي دانستم كه بعد از مرگم مي توانم بنويسم

و صاحبان علم داراي سلسله مراتب مي باشند: 1- دانشمندي كه صفتش، وفاق و رهبانيت است، 2- عالمي كه وصفش فناء و ربانيت مي باشد، 3- صاحب علمي كه احكام حلال و حرام الهي را مي شناسد، 4- عالمي كه اخبار و سنت ها و آثار خداوند را مي داند، 5- دانشمندي كه علم به كتاب الهي و تفسير و تأويل و محكم و تنزيل آن را دارد، 6- صاحب علمي كه صفات و ويژگي هاي الهي را مي داند و دلايل و برهان هاي الهي و وحدانيت او را سخنان خود تقويت مي نمايند، 7- عالمي كه مورد لطف الهي قرار مي گيرد تا اينكه خداوند او را در محضر خويش حاصر مي كند، سپس او را به حالت مكاشفه مي رساند و آنگاه مورد قهر الهي قرار مي گيرد، و در نتيجه اسم او باقي و وجودش محو مي گردد و حكم الهي وارد شوند و كوبنده و بنده محو و نابود شونده است، سراينده آنها (عرفا) گفته است:

فرزندان حق، صبح كردند در حالي كه خالص براي خدا بودند

و ويژگي هاي خلق در آنها پنهان بود

و اشاره اين آيه چيزي جز فاني شدن آنها از احساسشان و هنگام علمشان به نفسهايشان نمي‌باشد، اما اعمال و وجودشان، مخلوق خداوند است، و آنچه از حالات وجوديشان فهميده مي شود، قبلاً در حكم ازلي الهي وجود داشته است و ذات حق تعالي، وصف به حدوث نمي شود و صفات ذات او نه اتصال به غير را مي پذيرد و نه از ذات وي منفصل مي‌گردد، حق تعالي از هر ضد و مثل و مانند، وصل و فصل، جمع و فرق، عين و خلق، ملك و فلك، رسم و اثر، عبد و بشر، خورشيد و ماه، و شبكه و گرد و غبار، منزه و پيراسته است.

(قسمتي از) آيه19: ان الذين عند الله الاسلام

ديني كه از ان راضي است و به صاحب آن حكم نموده كه بر اساس آن جز اراده و آن را بلند مرتبه مي گرداند و با فضل و بخشش با آن برخورد مي نمايد، دين اسلام است.

و اسلام به معني اخلاص و تسليم شدن است، و غير از آن، مردود بوده و راه نجات بر دارنده آن بسته است.

(ادامه) آيه 19: و ما اختلف الذين اوتوالكتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغياً بينهم و من يكفر بآيات الله فان الله سريع الحساب

علم به سوي آنها آمد كه برايشان حجت بود، نه معرفتي كه همراه با بيان و استدلال باشد، و آنها بر انكار خويش اصرار نمودند، زيرا از محل شهود، در حجاب قرار گرفتند.

آيه20: فان حاجوك فقل اسلمت وجهي لله و من اتبعن و قل للذين اوتوالكتاب و الاميين أاسلمتم فان اسلموا قد اهتدوا و ان تولوا فانما عليك البلاغ و الله بصير بالعباد

با چشم باطن آنها را مطالعه كن تا حال تو در ديدن اختلافات آنها با يكديگر، متفرق نگردد، چرا كه اگر كسي موجودات را با چشم قدرت الهي بنگرد، متوجه مي گردد كه ايجاد كننده همه- عليرغم آنچه كه به هر يك از آنها اختصاص يافته است- يكي است.

در مقابل صداي بلند، با صداي بلند آنها را بخوان، و شاهد تصرفات ما نسبت به آنها از طريق درون باش و زبان خويش را با نصيحت آنان مشغول كن و قلب خود را از سخن آنان خالي نما و باطن خويش را از ديدن آنها جدا كن، چرا كه از امور آنها چيزي را جز ابلاغ وحي به تو تكليف نكرديم، و ما اجرا كننده امور و ايجاد كننده آنها هستيم.

آيه 21: ان الذين يكفرون بآيات الله و يتقلون النبيين بغير حق و يقتلون الذين يأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم


 

 

 

 

فایل ورد 132 ص


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 6,500 تومان

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
fileaa_2019127_7778.zip84.1k





دسته بندی محصولات فروشگاه

آخرین محصولات فروشگاه

محبوبترین محصولات

filesell filesell